لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ...
لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان ...
لمس کن گونه هایم را که خشک است و پُر شیار ...
لمس کن لحظه هایم را ...
تویی که نمی دانم کیستی٬ لمس کن این با تو نبودن ها را
لمس کن ...
لینک
|
نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 1:57 توسط بیدل |
برای تویی که نیامده ای و نمی دانم چه وقت می آیی ...
تو فکر می کنی می توان نوشت یک طرفه به کسی که نمی دانی کیست و کجاست و معلوم نیست می آید یا نه ؟ تو فکر می کنی چقدر وقت لازم است که بیایی و ب ی د ل شوم و بنویسم از رسم آن روزها ...؟ به تویی می نویسم که نیستی و شاید هرگز نباشی ...
دلم تنگ است (: برای کسی که نمی شناسمش و شاید تا همیشه ناشناخته ام بماند ...
پ.ن : اگر روزی آمدی و خواندی اینجا را یادت باشد که من سال هاست منتظرت بوده ام (:
لینک
|
نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 16:41 توسط بیدل |